تاریخ احمد چپال زلکی

                                                  

                                                     

       تمثال هوتون پدر احمد چپال زلقی

 

                                                              بسمه تعالی

این روایت درتاریخ ۲۵/۲/۱۳۸۴ به روایت مرحوم مشهدی براتعلی زلکی ازطایفه ی چپال زلقی بوده است و به تاییدعده ای از بزرگان طایفه ی چپال نیز رسیده است من جمله: مرحوم حاج قپونی زلقی مرحوم حاج علیداد زلقی، حاج نظامعلی زلکی ،

 

            طایفه ی احــمــــدوند زلکـــــــی

                     معـــروف به چـپـــال

                              روایت زندگانی احمد چپال زلقی

 به روایتی که از بزرگان و خاندان احمد چپال نقل شده است قبل از اینکه طایفه ی چپال تاسیس شودحکایت

  چنین بوده که در آن روزگاران قدیم در حوالی ی جنت مکان کنونی( روستا ی جله کو ) در استان خوزستان

   ایران چند برادر از ایل زلکی بودند که بر اثر درگیری ونزاع با خوانین هفت لنگ وبه قتل رساندن عده ای

    از آنها مجبورشدنداز آن منطقه ی گرمسیری کهدرآزمان مکان سکونت گرمسیری آنها بشمار میرفت به

    محل سکونت سرد سیری  خویش که درکوهستانهای الیگودرز ( زاگرس) بوده و هست و از دیر باز

     منطقه ی ییلاقی خود وپدرانشان  و اجدادشان بوده است بگریزند. به روایتی که از بزرگان نقل شده

     است آنها هفت برادر بودند که در میانه ی راه سه برادر به چهار برادر خود گفتند: ما چون دارای

      زن وفرزند هستیم نمیتوانیم آنها را رها کنیم پس برمیگردیم و تا پای جان از مال و ناموس خود

      دفاع خواهیم کرد که درآخر برگشتند اما از آن هفت برادر چهار که بی عیال بودند و مال و

       ثروت و زندگیشان نیز در مقابل جانشان اهمییتی نداشت براه خود ادامه دادند. این چهار

       نفرکه نام هایشان (محمود و رضا و محمد و احمد ) نام داشت. بدلیل اینکه احمد برادر

       کوچکشان بود و حدود ۲۵ سال بیشتر نداشت و در راه دچار بیماری نامعلومی شده

        بود و بر اثر آن بیماری دچار تب ولرز شدیدی شده بود و هزیان می گفت . این سه

        برادر تصمیم گرفتند که او را همانجا خوابانیده و به سرغ طبیب یا شخصی که بتوند

         او را درمان کندبروند ولی از آنجایی که احمد شخصی مغرور و لجباز بود و آنها

        می دانستند که اگر به او بگویند که باید در این مکان بایستد هرگز نخواهد پذیرفت.

       از اینرو تصمیم گرفتند تا سیاستی بکار ببرند تا او را وادار به ماندن کنند  و به وی گفتند

         که اگر میخواهی با این حال مریضت با ما  بیایی باید بدانی که هر کداممان که شانه ی

          چوبی در ریشش گیر کند بزرگ است و میتواند به راه خود ادامه داده و برود. آنها فکر

          کردندکه با استفاده از این روش به دلیل اینکه احمد ازمحاسن خیلی کمی برخوردار است 

         میتوانند به هدف خود برسند. اما احمد که به نقل از بزرگان طایفه ی چـــــپـــــال زلـــــــــــقی

     فردی مغرور بود و زیر بار هیچگونه زوری نمی رفت. شانه ی چوبی را بر داشت و روی محاسن خود فشار

     داد تا جایی که شانه ی چوبی در پوست صورتش فرو رفت و با غرور به برادران خود گفت: دیدید که

     شانه ی چوبی در ریشم (محاسن) گیر کرد. پس من نیز با شما خواهم آمد. برادران وی چون با یک دندگی ی 

      احمد روبرو شدند ناچار به ادامه ی راه گرفتند و احمد را نیز با خود بردند. اما چیزی نگذشت  که احمد دچار

      تب و لرز شدیدتری از روز قبل شد واحمد خود نیز مجبور شد از ادامه دادن به راه منصرف شود. ودر کنار

      درخت و سنگ بزرگی  دراز کشیده و خوابید. و در حال خواب وبیداری بود که شخصی ناشناس با ظاهری

      مهربان و عبایی سبز رنگ  بر وی ظاهر شد  و رو به احمد کرد و دست راستش را به طرف وی دراز کرد و

     خواست به او کمک کند تا بلند شود. ولی ازآنجایی که احمد دچار تب   و لرز شدیدی شده بود و هزیان

      میگفت. از ترس آنکه مبادا شخص ناشناس به وی آسیب برساند فکر کرد که اگر دست چپش را به

      طرف آن مرد دراز کند بهتر است زیرا اگر آن مرد قصد جان وی را داشته باشد میتواند از دست

       راستش برای  دفاع از خودش استفاده کند و در آخر برای سلام کردن دست چپش را به طرف آن

       مرد روحانی دراز کرد و آن مرد روحانی نیز در مقابل به وی گفت:

 

                                            (( ای چپ حال کن شفایت دادم ))

 

  و از دیدگان احمد پنهان گشت و احمد نیز لحظاتی نگذشت که ازیک مریضی دردناک بهبودی یافت وبه  راه افتادو از

    این رو احمد بعد از مدتی به ( چپحال ) چپال معروف شد و نوادگان وی نیز به خاندان چپال شهرت یافتند. 

   (( طایفه ی احمد چپال فرزند هوتون ، با توجه به تقسیمات ایلی و عشایری  ایل زلکی  درطوایف  معروف به

      چهار طایفه از ایل بزرگ زلکی یا همان زلقی قراردارد که در نموداری دقیق در زیر توضیح خواهیم داد.))

     گفتیم که احمد چپال پس از لطف خداوند و واسطه گری پیامبر (ص) شفا یافت و پس از طی چند فرسخ راه احساس کرد

     که درآن سرزمین بوی نان به مشامش می رسد .ازاینرو  به دنبال بوی نان جلو تر رفت  و چون از فرط گرسنگی و

     تشنگی تاب نداشت ، از هوش رفت و آنها وی را به چادر برده و چند روزی از او پرستاری نمودند و او نیز

    در این چند روز حالش بهبود یافت و چند صباحی نگذشت که دختری از همان طایفه ی عشایر به

    همسری خود برگزید و همانجا ماندگار شد و از احمد فرزند هوتون یک فرزند بنام عبدعلی ((عبدال))

    متولد شد و از عبدعلی نیز یک پسر بنام خیری (( خیراله )) بدنیا آمد و از خیری نیز چهار پسر بنامهای

    یوسف و نقی و رستم و نظر بوجود آمدند که به دلائل نا معلومی ، اولاد نظر بنام های دو فرزند ش جابر و

   گاورس به دو اولاد تقسیم شده اند و امروزه اولاد نظر را بنام دو اولاد گاورسی و جابری می شناسند که

   در اصل باید این دو اولاد را یک اولاد دانسته و آنها را اولاد نـــظــر بنامند. اولاد های دیگر نیز هم اکنون

   بنام یوسف وند و نقی وند و رستم وند درمیان طوایف دیگر شناخته شده اند.

   لازم بذکر است:

    (( نام منطقه ی بونان { بونو } که در مناطق کوهستانی شهرستان الیگودرز قرار دارد ، بر اساس این روایت

    نام گرفته است.

       گرد آورنده : حسین سعیدی زلقی

      از طایفه احمد چپال زلقی

     ***********************************************************

       چهار طایفه متشکل از هشت  طایفه بنام های.....

      ۱. احمدوند چپال

      ۲ـ میکور

     ۳ ـ میانجایی

     ۴ ـ سادات احمد فداله ـ

      ۵- چهاربری چهار لنگ

      ۶ ـ  کـــلاوند 

      ۷ ـ درکــایدی (درقایدی)

      ۸ ـ ولاتـــی

    

 

      توضیحات:  طبیعتا" در زمان حکومت شاهی در ایران ، نیاز مبرم و جدی به یک مدیریت خاص برای اداره ی امور کشور بود.لذا از

      این رو شاهان دستور میدادند تا از میان درباریان  و حتی شاهزادگان ، وزیرانی لایق و زبده درامور سیاسی مملکت ،  انتخاب میکردند 

       و نیز برای اداره امور اجتماعی   شهری و روستایی و عشایری ، فرمانداران و  بخشداران و ریش سفیدانی  با لیاقت و با تدبیر از

        میان محلات ، روستا ها و عشایران کوچ نشین  انتخاب می کردند که به معنا و مفهوم آن زمان ، این اشخاص با تدبیر و آگاه را

         کـــدخـــدا  و  رئیس کدخدایان  خــــــان  می نامیدند. لذا ازاین جهت رئیس خوانین را  خان الخوانین می گفتند. که در آن زمان زلکی ها

        نیز دارای خان بودند . خان طایفه ی زلقی طایفه تاجمیری بودند .

       

     ......    

       ادامه دارد.... 

         (( در اصل طایفه چـپـــال را باید بنام  طایفه ی احمد وند بشناسیم .))

 

    لطفا نظرات وپیشنهادات و انتقادات خود را همراه با ذکر نام و نام خانوادگی و طایفه ی خود ارسال کنید. 

                                                                                                            با تشکر حسین سعیدی زلقی

     

مردی از تبار بختیاری

 

                                             بنام خداوند مردان پاک

 

آريو برزن بختیاری، سردار هخامنشی

   

 

سرداران ايران باستان : آريو برزن بختیاری، سردار هخامنشی

آریـو برزن يكی از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه‌ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت. برخی او را از اجداد لرها يا كردها می‌دانند.

« اسكندر » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان (جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele) و شكست پايانی ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت و برای دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو بخش تقسیم كرد :
بخشی به فرماندهی (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان) به سوی پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه) را در پيش گرفت و در تنگه های دربند پارس (برخی آنرا تنگ تك آب و گروهی آنرا تنگ آری کنونی می‌دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بند پارس آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی نمودند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه های كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو «اسكندر» به نقشه جنگی ايرانيان درجنگ ترموپيل Thermopyle متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بيراهه و گذر از راههای سخت كوهستانی خود را به پشت نگهبانان ايرانی رساند و آنان رادر محاصره گرفت.

آريوبرزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شكست و برای ياری به پاتخت به سوی پارسه «Persepolice» شتافت ولی سپاهيانی كه به دستور « اسكندر » از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند. 
آريوبرزن با وجود واژگونی پايتخت و در حالی كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پای در افتادند و جنگ هنگامی به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسی زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست. 
یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند. و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

صفحه ی توضیحات و مفهوم لغات بختیاری به فارسی

 

بسمه تعالی

 

 

 

                             ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری
                                                                                                                                             images/stories/wrha9kcau6qg96catvc6npca8pucu0cad4xtmmcaw7ch6zcarfp2q7caxbic6lcavtej0dcaq6rrigcagi5nh8cait4nv9ca3jwspocaowvtclcaelfkcfca5zskypca7zovamcax9qsez.jpg
بدون تردید یکی از معروفترین و مردمی ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر بختیاری ، محمدتقی خان چهارلنگ است.پدر محمدتقی خان ، علی خان از شاخه کنورسی یا کیان ارثی چهارلنگ بود که به تحریک و دسیسه چینی عموزاده هایش ( در سفرنامه لایارد ، برادرانش ) حسن خان و فتحعلی خان ، فتحعلی شاه قاجار وی را از حکومت معزول و چشمانش را میل کشید. مادر وی بی بی خانم دختر قائدآقا میر مکوندی بود. پس از عزل پدرشان ، محمدتقی خان خردسال به همراه دیگر برادرانش برای حفظ جانشان در روستایی در  فریدن مخفی شدند.حسن خان نابینا به محمدتقی خان بسیار علاقمند بود و وی را «بره قوچی» خود می خواند.

محمدتقی خان پسر علی خان پسرحبیب الله خان پسر رشید خان کیان ارثی بود. مادر رشید خان خواهر علی مرادن خان محمودصالح بود که با کریم خان زند بر سر تصاحب قدرت رقابت می کرد. اجداد محمدتقی خان در فریدن زندگی می کردند اما با کدورت و اختلافی که بین رشیدخان و علی مردان خان ایجاد شد ، به مالمیر ، هلایجان و قلعه تل مهاجرت کردند.

محمدتقی پنج برادر به نامهای ابوالفتح ، علی نقی ، محمد کریم ، خان بابا و کلبعلی داشت ، در برخی رویتها تعداد برادران وی شش نفر ذکر شده و از بردار دیگری به نام اسد خان یاد می کنند. ، سه همسر داشت که معروفترین آنها خاتون جان خانم بود. همچنین فرزندان زیادی داشت که سه تن از پسران وی عبارتنداز: حسینقلی ، مهدیقلی معروف به برفی و رضاقلی.

ویژگی های اخلاقی محمدتقی خان
بر اساس نوشته لایارد و نقل سینه به سینه بختیاری ها ، محمد تقی خان از خصوصیات اخلاقی برجسته ای برخوردار بود. وی نبوغ ، شخصیت و شهامت فوق العاده ای داشت ، رزمنده ای بی باک ، شمشیرزنی ماهر ، تیراندازی ممتاز و سوارکاری بی همتا بود. مردی لایق ،کاردان و یک کارشناس مطلع بود. بسیار با هوش و بی نهایت مشتاق و علاقمند به شعر بود. مردی سخی و بزرگوار ، یک دشمن کریم و باگذشت ، یک رییس عادل و کاملاً موفق ، مورد اعتماد و یک انسان به تمام معنی بود. اندیشه و افکاری نو و مترقیانه داشت ، او صادقانه طالب پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری و علاقمند به حفظ امنیت و گسترش تجارت در قلمرو و منطقه حکومتی خود بود. محمدتقی خان شخصاً یک مسلمان به تمام معنی و در مسایل مذهبی بسیار دقیق و سختگیر بود ...به دستور خان استعمال مشروبات الکلی در قلعه ممنوع بود. از هئیت حاکمه فاسد و رشوه خوار ایران و حاکم اصفهان که بطور دائم پول از او مطالبه می کردند ، بسیار آزرده خاطر و خشمگین بود(لایارد ، 1376)

ظهور محمدتقی خان چهارلنگ
 زمانی که محمدتقی خان  بیشتر از 18 سال سن نداشت ، تصمیم گرفت با کمک  برادران دیگرش علی نقی خان و خان بابا خان با طراحی یک نقشه دقیق ، حسن خان را به همراه فتحعلی خان و یکی از پسرانش به قتل رسانده و ریاست شاخه کنورسی چهارلنگ را در دست بگیرد.برای اینکه بتواند بر اختلافات غلبه کند و به دشمنی خانوادگی و خون ریزی پایان دهد ، دختر حسن خان مقتول را به عقد خود در آورد و سرپرستی سه فرزند صغیرش را بر عهده گرفت. محمدتقی خان که بسیار باهوش  بود با زیرکی تمام و اتخاذ سیاست و رویه ای دقیق و ماهرانه ، تقریباً بیشتر طوایف بختیاری را یکپارچه نمود و ریاست تمام طوایف شاخه چهارلنگ بختیاری ، طوایف دینارانی هفت لنگ و جانکی سردسیر را در اختیار گرفت.با طرح نقشه ای عزیزاله خان نوروزی کلانتر ایل دیناران را در روستای ترشک سوسن در حالیکه در بستر بیماری بود و به بهانه عیادت از بیمار ، در خانه اش به قتل رساند و بدین گونه ایل دیناران را مطیع خود ساخت. اگرچه بعدها همین موضوع ، زمینه ساز جدایی ایل دیناران را از وی فراهم ساخت. و بخشهایی از کهکیلویه ، رامهرمز و دهات فریدن را خریداری یا مطیع خود ساخت. وی با مناسباتی که با سران قبایل عرب و طوایف کهکیلویه و بویراحمد برقرار ساخت ، دامنه نفوذ خود را به شهرهای شوشتر ، دزفول ، بهبهان و قبایل عرب گسترش داد. آشفتگی سیاسی و اجتماعی دوران فتحعلی شاه باعث گردید تا به سرعت قدرت و ثروت زیادی کسب نماید و حوزه اقتدار خود را بسیار گسترش دهد. از طریق «هنری لایارد» توانست با انگلیسی ها نیز ارتباط برقرار کند. راههای فارس و اصفهان را ناامن کرد و 20000تومان منال دیوان را که از اصفهان به تهران حمل می کردند ، ضبط کرد( سردار اسعد ، 1383 :416) در سال 1249قمری آوازه قدرت و ثروت روزافزون وی باعث هراس شدید دربار قاجار گردید ، نقل می کنند که وی می توانست حداکثر 19هزار مرد جنگی را بسیج نماید. وی به همراه 8000 نفر و به قولی 30000 نفرشوشتر را محاصره کرده ، اسدالله میرزا حاکم شوشتر چون توان مقابله نداشت ، شوشتر را به کارگزاران محمدتقی خان سپرد. در همین سال تمام خوزستان و بخشی از فارس را به تصرف در آورد و عده ای از خوانین و سرکردگان فارس از جمله میرزا منصور بهبهانی ، ولی خان ممسنی و جمال خان دشتی از او اطاعت کردند و مبلغ ششصد هزار تومان مالیات دولت را به نفع خود ضبط کرد. محمدتقی خان در نتیجه اقداماتش ، یک کنفدراسیون ایلی ایجاد نمود و تبدیل به مقتدرترین حاکم خطه جنوب گردید و دولت نیز وی را به عنوان حکمران بختیاری و خوزستان به رسمیت شناخت. افزایش روزافزون قدرت و اقتدار وی و دست اندازی به مناطق مختلف سبب گردید تا در سال 1250 قمری فتحعلی شاه قاجار  برای مقابله و سرکوب وی به اصفهان برود اما اجل به  شاه قاجار مهلت نداد و درگذشت و محمدشاه به تخت سلطنت نشست. اولین اقدام محمدتقی خان پس از تاجگذاری پادشاه جدید این بود که محمد شفیع خان را مامور کرد تا تمام خطه فارس و کاشان را به تصرف در آورد و مالیات و منال دیوانی را ضبط کند.

مشاوران محمدتقی خان
بدون تردید یکی از دلایل موفقیت محمدتقی خان ، بهره مندی وی از نطرات مشاوران لایق و کاردانی بود که همیشه همراه و ملازم وی بودند ، مهمترین این مشاوران اشخاص زیر هستند:
1-علی نقی خان برادر محمدتقی خان که بسیار زیرک ، باهوش و کاردان بود ، در بین بختیاری ها به « سردار » معروف بود و اغلب برای ماموریت های دیپلماسی و سیاسی از طرف خان به تهران و اصفهان فرستاده می شد. چندین سال در تهران به عنوان گروگان بسر برد. برخی معتقدند اگر وی مانع از انجام عملیات نظامی محمدتقی خان بر ضد معتمد الدوله در کوهستان بختیاری  نمی شد ، هیچگاه محمدتقی خان گرفتار و اسیر معتمدالدوله نمی شد.
2- محمد شفیع خان معروف به شفیع خان رییس ایل سهونی: ایل سهونی از شاخه های مهم شاخه کنورسی چهارلنگ است و شامل سه طایفه حموله ، کهیش و باورصاد می شود.
3- ملا محمد دینارونی: وی که رئیس طایفه عالی محمودی بود به دلیل لیاقت و کاردانی اش در ایل دیناران از احترام زیادی برخوردار بود و در بین بختیاری ها نیز جایگاه خاصی داشت به گونه ای که می گویند اگر چه وی خان نبود ولی نفوذش از نفوذ و قدرت یک خان بیشتر بود.

برخی اقدامات محمدتقی خان
محمدتقی خان که اندیشه و افکاری نو و مترقیانه داشت و صادقانه طالب پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری بود ، برای تحقق آرمانها یش دست به اقداماتی زد که مهمترین آنها عبارتند از:
1- تشکیل کنفدراسیون ایلی: وی معتقد بود با تشکیل یک کنفدراسیون ایلی متحد که طوایف خطه جنوب از کرانه های شمالی خلیج فارس تا  دشت خوزستان ، اروند رود و کوهستانهای بختیاری را  در بر می گرفت ، می توانست امنیت و آرامش را در این منطقه برقرار کند و با رونق تجارت و فعالیتهای اقتصادی ، اسباب پیشرفت و ترقی اهالی منطقه را فراهم سازد و از یک سو می توانست با استبداد و زورگویی شاهان قاجار و عمال آنها به مقابله بپردازد.

2- جمع آوری مالیات بر اساس وضع اقتصادی طوایف و میزان برداشت محصول و حاصلخیزی اراضی
: محمدتقی خان به همین دلیل حاضر نبود تن به مالیاتهای سنگینی که دربار قاجار وضع می کرد بدهد و طوایف حوزه حکمرانی خود را  که توان پرداخت مالیات وضع شده را نداشتند ،تحت فشار قرار دهد. دفاع از حقوق مردم برایش چنان مهم بود که حاضر بود دولت وی را یاغی و متمرد اعلام کند و به مردم فشار نیاورد.
3- اسکان عشایر: وی اعتقاد داشت یکی از زمینه هایی که می توانست باعث پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری گردد ، اسکان آنها و اشتغ
ال به کارهای کشاورزی و تجارت بود.
4- برقراری امنیت و منسوخ کردن دزدی و راهزنی:
لایارد در این باره می نویسد: « او میل داشت که امکاناتی فراهم شود تا باب تجارت را با دنیای خارج باز نموده و صلح و آرامش را در میان قبایل صحرا نشین برقرار سازد(لایارد ،1376 : 111)
5- اصلاح نژاد دامها به ویژه اسب:خان تعدادی از بهترین اسبهای نژاد عربی را خریداری کرده و در اصطبل نگهداری و پرورش می داد.(همان:109)
6- برقراری مبادلات تجاری حتی با خارج از کشور از جمله هندوستان: لایارد در این باره نیز می نویسد: « وی حاضر است جاده ای جهت حمل و نقل مال التجاره و محمولات بازرگانی خارجی در محدوه تحت نفوذش که در آن موقع منطقه وسیعی از بالاترین کرانه های خلیج فارس و سراسر دشت خوزستان تا کناره های شط العرب را در بر می گرفت ، احداث نماید و امنیت این شاهراه را نیز تضمین نماید و محمد تقی خان همچنین از من خواست تا تجار و بازرگانان انگلیسی را تشویق نمایم تا با مردم بختیاری و حوزه حکمرانیش داد و ستد و تجارت نمایند و تقبل کرد که حفظ جان نمایندگیها و امنیت حمل و نقل مال التجاره ها را شخصاً بر عهده خواهد گرفت.( همان: 155-154)
7- وی علاقمندی فراوانی به آشنایی و استفاده از تکنولوژی جدید در حوزه حکمرانی اش داشت. لایارد در این رمینه نیز می نویسد: « از من می خواست که در مورد فواید راه آهن و سایر اختراعات جدید اروپا و علم هئیت و زمین شناسی و غیره به بحث و گفتگو بپردازم.(همان : 111)

سقوط محمدتقی خان
محمد شاه قاجار در سال 1252 شاه برادر کوچک خود بهرام میرزا معزالدوله را به حکمرانی خوزستان برگزید. وی با پنج هزار سواره و پیاده برای سرکوبی محمدتقی خان عازم بختیاری شد. اما پس از گفتگو با مشاوران محمدتقی خان و دریافت پیام از وی از جنگ صرف نظر کرد. میرزا علی امین آبادی را جهت گفتگو به قلعه تل فرستاد و خود به شوشتر و دزفول بازگشت. لیکن گفتگوها به جایی نرسید و مجبور گردید دوباره با سپاهش عازم سرکوبی محمدتقی خان شود ، خان نیز قلعه تل را رها کرد در کوه منگشت در دژ معروف آن پناه گرفت. بهرام میرزا چون نتوانست کاری از پیش ببرد با صوابدید میرزا موسی وراولینسون انگلیسی با خان بختیاری مصالحه کرد.یک قبضه شمشیر جواهرنشان و خلعت به او اهدا کرد و قول داد که از حمایت دولت ایران نیز بهره مند گردد. شاهزاده پس از چند روز که مهمان حان بختیاری بود به شوشتر بازگشت. اما پس از چندی در سال 1353 دوباره کشمکش و اختلافات شروع گردید. شاه این بار برادر دیگر خود سلطان مراد میرزا حسام السلطنه را مامور دفع غائله نمود. حسام السلطنه با  6000نیروی جنگی به گندمان وارد شد، تعدادی از اهالی بختیاری را گروگان گرفت ، آنگاه رهسپار جانکی سردسیر شد ، شاهرخ خان حاکم جانکی در کوهها پناه گرفت پس از سه ماه شاهرخ خان تسلیم شاهزاده شد و مجدداً حکومت جانکی به وی سپرده شد و پسرش ملازم شاهزاده شد. شاهزاده با پشت سر گذاشتن مناطق صعب البور وارد دشت مالمیر شد. این بار منوچهر خان معتمدالوله توانست بین شاهزاده و محمدتقی خان آشتی و مصالحه برقرار کند اما دو سال بعد مجدداً اختلاف خان با دربار بالا گرفت و شاه برای آخرین بار معتمد الدوله را مامور سرکوب وی کرد ، ماجرا چنین بود که معتمد الدوله مامورینی جهت اخذ مالیات به بختیاری اعزام کرد. مالیات مورد نظر مبلغ ده هزار تومان بود که سه هزار تومان آن به خزانه شاه واریز نی شد ، سه هزار تومان به شخص معتمد پرداخت می گردید و مابقی به خزانه عمومی دولت واریز می شد. خان از پرداخت مالیات خوداری می کرد زیرا نه خود پول داشت نه طوایف بختیاری قادر به پرداخت این مبلغ بودند. از طرفی محمدتقی خان نمی خواست خود را درگیر این موضوع کند و طوایف بختیاری را تحت فشار قرار دهد( همان :151) وی تلاش می کرد تا به هر نحو ممکن  پرداخت مالیات را به تاخیر اندازد.
معتمد از وی به شاه شکایت کرد و وی را متهم کرد که با شاهزادگان فراری( رضاقلی میرزا و تیمور میرزا) روابط محرمانه برقرار کرده ، تمرد و یاغیگری نموده و از پرداخت مالیات خودداری می کند. علی نقی خان که به عنوان گروگان در تهران به سر می برد ،موضوع را به اطلاع محمدتقی خان رساند
متعمد پس از اخذ نظر شاه برای سرکوبی محمدتقی خان به طرف بختیاری حرکت کرد و طوایف بختیاری مخالف محمدتقی خان را با خود همراه ساخت. کلبعلی خان دورکی ، جعفرقلی خان بهداروند و علیرضا خان چهارلنگ پسر حسن خان به اردوی وی پیوستند. خان پس از رایزنی با مشاورانش صلاح در آن دید که بهتر است  یاغی دولت معرفی نگردد به همین خاطر شفیع خان ماموریت یافت تا مالیات را از عشایر جمع آوری کند. از طرفی در همین زمان مناقشه بین دولت ایران و انگلیس بر سر مساله هرات بالا گرفته بود انگلیسی ها جزیره خارک را به تصرف درآورده بودند. محمدتقی خان مایل بود چنانچه جنگی بین انگلیس و ایران واقع شود ، از فرصت استفاده کرده و استقلال سرزمین خود را اعلام نماید... او مایل بود که با فرمانده انگلیسی ساخلو خارک تماس حاصل کند تا بداند آیا در صورت بروز جنگ ، انگلیسی ها به او کمک خواهند کرد؟ و آیا با عقد یک قرارداد در مقابل شاه از وی حمایت می نمایند؟ و آیا پس از پایان جنگ او را به عنوان حکمران مستقل خوزستان می شناسند یا نه؟ برای این مقصودلایارد را که مورد اعتمادش بود ، روانه جزیره خارک کرد. وی پس از طرح پیشنهاد محمدتقی خان با پاسخ کلنل «هل » مواجه شد که گفت جنگ بین ایران و انگلیس پایان یافته است و دولت بریتانیا دیگر از نظر سیاسی نمی تواند از خان بختیاری حمایت نماید ولی او می تواند برنامه های اقتصادی اش را به مرحله اجرا در آورد و با تجار و بازرگانان انگلیسی وارد معامله و دادوستد شود.( لایارد ، 1376 :162)
خان بختیاری که از کمک انگلیسی ها مایوس شده بود تصمیم گرفت وفاداری و اطاعت خود را به شاه اعلام کند. وی به همراه هشت هزار سوار و پیاده بختیاری در دشت مالمیر به انتظار معتمد نشست. اگر چه می توانست در کوههای بختیاری نیروهای معتمد را نابود سازد ولی وقتی از انگلیسی ها مایوس گردید از این کار نیز صرف نظر کرد. محمدتقی خان در دشت مالمیر از متعمدالدوله به گرمی استقبال و  و چهل شبانه روز از وی و اردوی نظامی اش پذیرایی کرد. متعمد از خان خواست تا نیروهایش را ترخیص کند و حاضر است به قرآن سوگند یاد کند که هیچ گونه صدمه و آزاری به خان بختیاری و بستگانش نرساند و وی را مجدداً با احترام در مقام حکمرانی بختیاری و خوزستان ابقاء نماید.
محمدتقی خان که اعتمادی به گفته های وی نداشت از قبول پیشنهادش خودداری نمود و دریافت که متعمد قصد حمله به اردوگاهش را دارد. به همین دلیل تصمیم گرفت که پیشدستسی کرده  به اردوی معتمد حمله کند ، همه سران بختیاری پذیرفتند اما برادرش علی نقی خان قبول نکرد و گفت: حتی اگر در این جنگ پیروز شویم ، شاه از ما انتقام خواهد گرفت و این عمل باعث خرابی بختیاری و نابودی محمدتقی خان می شود.
سرانجام معتمد که نتوانست کاری از پیش ببرد ، قبل از اینکه مورد حمله بختیاری ها قرار گیرد ، اعلام کرد  ، حاضر است در ازاء دربافت مبلغی قابل توجه به عنوان پیشکش ، روانه شوشتر گردد.با اینکار محمدتقی خان از حمله به اردوی معتمد منصرف گردید و در قلعه تل دو روز از معتمد پذیرایی کرد. پنج راس اسب اصیل عربی ، دوازده راس قاطر ، یک تخته شال کشمیر نفیس و دویست تومان پول نقد به معتمد پیشکش داد ، هدایایی نیز به همراهانش اهدا گردید. معتمد روانه شوشتر شد و علی نقی خان را به همراه خود برد اردوی معتمد وقتی از میان طایفه گندزلو عبور می کرد با خدعه شفیع خان و دیگر خوانین طایفه سهونی را دستگیر و با خود به شوشتر بردند ، با اینکار دو نفر از مشاوران و نزدیکان محمدتقی خان را اسیر و به وی اعلام جنگ کردند. وقتی مغتمدالدوله به شوشتر رسید ، محمدتقی خان را به شوشتر احضار کرد اما محمدتقی خان حاضر نشد به شوشتر برود. معتمد نیز در مقابل ، محمدتقی خان را یاغی دولت اعلام کرد. با اوضاع پیش آمده  خان بختیاری پیشنهاد کرد حاضر است گروگان بیشتری به شوشتر بفرستد ، معتمد که از علاقه محمدتقی خان به پسرش حسینقلی خان مطلع بود ، پیشنهاد کردکه پسرش و فرزند برادرش علی نقی خان به عنوان گروگان به شوشتر اعزام کند و همزمان با این تقاضا به قرآن سوگند یاد کرد اگر خان چنین کند دست از هر گونه اقدام علیه وی بر خواهد داشت( همان: 178 ) . محمدتقی خان علیرغم مخالفت خانواده اش فرزندش را به همراه لایارد به شوشتر اعزام کرد.
معتمد با بی اعتنایی به سوگند خود چند روز بعد توسط محمدحسین خان برای محمدتقی خان پیام فرستاد اگر تسلیم نشود گروگانها را به قتل می رساند. محمدتقی خان برادرش محمدکریم را نزد معتمد فرستاد تا شاید با مذاکره از جنگ و خون ریزی جلوگیری کنند و پیام داد تا چند روزی دیگر در شوشتر به ملاقاتش خواهد آمد. اما وقتی آکریم وارد شوشتر گردید ، توقیف و زندانی شد. محمدتقی خان که در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود و بسیاری از سران بختیاری نیز از دوربر او پراکنده شدند ،به ناچار برای معتمد پیام فرستاد که اگر تضمین کافی دهد که وی را دستگیر نمی کند ، حاضر است به شوشتر بیاید. معتمد از دادن چنین تضمینی نیز خودداری کرد. علی نقی خان به برادرش توصیه کرد که به قلعه منگشت یا تنگه چویل برود. اما محمدتقی خان به فلاحیه نزد شیخ ثامر رییس قبیله کعب که تابع هیچ فرمانروایی نبود و با وی رابطه دوستانه ای داشت ، رفت. برخی رفتن محمدتقی خان به فلاحیه را اشتباه می دانند و معتقدند اگر در بختیاری می ماند ، به سرنوشت بدی که برایش رقم خورد ، گرفتار نمی شد. اما عده ای می گویند چون فصل برداشت محصول بود ، محمدتقی خان نمی خواست به کشاورزی مردم آسیب وارد  شود از طرفی با پیوستن بسیاری از خوانین و بزرگان بختیاری به معتمد ، منطقه بختیاری برایش ناامن بود. با خروج محمدتقی خان از منطقه بختیاری ،هرج و مرج و ناامنی رواج پیدا کرد ، معتمد علیرضا خان را به عنوان حاکم جدید به قلعه تل روانه کرد. همچنین پیکی نزد شیخ ثامر فرستاد تا محمدتقی خان را تسلیم وی کند ، شیخ در پاسخ گفت: هرگز میهمان خود که یک خان بختیاری است را تسلیم نخواهد کرد. معتمد که نتوانست شیخ ثامر را متقاعد کند تا خان بختیاری را تحویل دهد ، با نیروهای تحت امرش به فلاحیه حمله کرد. اما شدت گرما ، شیوع مالاریا و دشواریهای دیگر معتمد را از جنگ منصرف کرد و شفیع خان را نزد شیخ ثامر فرستاد و برای محمدتقی خان پیام فرستاد چنانچه فرمان شاه را نپذیرد و به قرارگاهش نیاید بلافاصله سه تن گروگان ( حسینقلی خان پسرش ، اسدخان پسر برادرش و برادرش آکریم ) را به قتل خواهد رساند و چنانچه خود را تسلیم کند از تقصیراتش گذشته و در مقام خود ابقاء خواهد شد و در هر صورت جانش در امان خواهد بود.معتمد برای جلب اعتماد محمدتقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به همراه برادرزاده اش سلیمان خان نزد وی بفرستد. به دنبال آن سلیمان خان با مجتهد شوشتری به فلاحیه رفت دو روز با محمد تقی خان  به مذاکره نشست ، پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد.
برادران محمدتقی خان که نگران جان محمدتقی خان بودند به همراه اعراب قبیله کعب تلاشهای فراوانی برای نجات محمدتقی خان  بکار بستند. علی نقی خان و خان باباخان با کمک اعراب به اردوی معتمد شبیخون زدند ،علیرغم رشادتهای فراوان ،نتواستند محمدتقی خان را که در چادر معتمدالدوله به شدت حفاظت می شد و مجروح نیز شده بود ، نجات دهند  و فقط توانستند برادر دیگر خود آکریمرا آزاد کنند.
محمدکریم خان در حالیکه قصد داشت به ایل قشقایی برود و از آنان درخواست پناهدگی کند و خانواده محمدتقی خان را به آنجا ببرد ، پس از اینکه از دست خلیل خان بهمئی نجات یافت ، اسیر سواران علیرضا خان شد و کشته گردید. محمد شفیع خان سهونی در قلمرو ایل دیناران بدست سوران معتمد اسیر گردید ، علی نقی خان با کمک ملا محمد عالی محمودی دینارانی توانستند ، شفیع خان را از بند نجات دهند. اما علیرضا خان به جنگ آنان رفت و در پای سراک جنگی در گرفت. ملا محمد که زخمی کاری بر تن داشت ، افت و خیزان خود را به نیزاری رساند ، سواران علیرضا خان وی را یافتند ، سرش را از تن جدا کردند برای معتمدالدوله فرستادند و نیزار را به آتش کشیدند و جسد ملا محمد در آتش سوخت. در جنگ و گریزی دیگر شفیع خان نیز کشته شد. در سال  1258  قمری علی نقی خان به فرهاد میرزا حاکم فارس پناه برد  و پس از آن روانه تهران شد. محمدتقی خان پس از مدتی حبس در شوشتر ، به تهران منتقل شد و در نیاوران زیر نظر علی خان حاجب الدوله و با روزی بیست و هفت قران مقرری برای مخارج خانواده اش زندانی گردید. شاه تصمیم به کشتن وی داشت ، اما با وساطت حبیب الله خان شاهسوند امیر توپخانه از کستن وی منصرف شد و خان را به وی سپرد. دو ماه بعد حبیب الله خان فوت کرد و مجدداً محمدتقی خان روانه زندان شد. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه با شکایت حاکم اصفهان ، وی را به تبریز منتقل کردند و به مدت دو سال در زندان آنجا بود سپس آنها را به تهران بازگرداندند. مدتی بعد علی نقی خان آزاد شد. محمدتقی خان نیز پس از تحمل ده سال زندان در زندانهای شوشتر ، تهران و تبریز در سال 1270 قمری در تهران در گذشت.امیری (1385) مرگ وی را در سال 1267 قمری  ذکر می کند. با مرگ خان اعضای خانواده وی که شصت نفر بودند به منطقه بختیاری مراجعت کردند.

علل سوء ظن دربار به محمدتقی خان

عوامل و مسایل مختلفی باعث گردید که به تدریج دربار قاجار به این خان مردم گرا سوءظن پیدا کند و در نهایت باعث گرفتاری و حبس وی گردد. به نظر مهمترین عاملی که باعث گردید ، دولت وی را یاغی و متمرد معرفی کند ، سرپیچی از دستور دولت برای جمع آوری مالیات بود که مبلغ آن ده هزار تومان بود و نه محمدتقی خان و نه طوایف بختیاری قادر به پرداخت آن نبودند. جور و ستمکاری حکومت قاجار و عمال ظالم وی و سنگینی باج و خراج وضع شده از سوی دولت باعث گردید تا محمدتقی خان از دستورات دولت سرپیچی کند زیرا وی از هئیت حاکمه فاسد و رشوه خوار ایران و حاکم اصفهان که بطور دائم پول از او مطالبه می کردند ، بسیار آزرده خاطر و خشمگین بود( کیاوند ، 1368 ؛ لایارد ، 1376)

 علاوه بر این عامل ، علل دیگری را ذکر می کنند که در سوءظن دولت به وی موثر بوده است ، برخی از آنها عبارت بودند از:
1-  سردار اسعد بختیاری « بی توجهی به اوامر پادشاه قاجار و تدارک لشگر و سپاه »را مهمترین عامل نارضایتی دولت از وی اعلام می کند. ( سردار اسعد، 1383 ‌: 416)
2- ترس و واهمه شدید دولت از قدرت نظامی وی و نفوذ شدید وی در بین بختیاری ها ، طوایف عرب ، کهکیلویه و بویراحمد و سایر نواحی خوزستان.
3- ثروت بیکران محمدتقی خان
4- غارت بیست هزار تومان منال دیوانی و خزانه اصفهان( سردار اسعد ، 1383 : 416 ؛ کسروی ،1373 
5- وقتی فتحعلی شاه فوت کرد فرزندان وی برای تصاحب تاج و تخت به رقابت پرداختند. ظل سلطان یکی از فرزندان فتحعلی شاه ،  خود را عادل شاه نامید و به تخت جلوس نمود. این غائله با تدبیر قائم مقام فراهانی خاموش گردید. طغیان فرمانفرما نیز با اعزام نیرو از سوی قائم مقام در فارس فرو کش کرد اما پسران فرمانفرما یعنی رضاقلی میرزا و تیمور میرزا با کمک کنسول انگلیس فرار کرده به انگلیس رفتند. دولت انگلیس برای هرکدام ماهیانه سیصد تومان مقرری معین کرد. این دو نفر در بغداد مستقر شدند ، تمام مخالفین محمد شاه نیز در بغداد متمرکز شدند و توطئه علیه وی را سازماندهی می کردند. ، محمدتقی خان متهم بود که بطور محرمانه با شاهزادگان فراری ارتباط دارد و برای سرنگونی محمدشاه تلاش می کند.(لایارد ، 1376 : 151) . « گارثویت » مدعی است که محمدتقی خان با علی رضا میرزا(علی خان) با نام عادل شاه عموی محمدشاه که داعیه سلطنت داشت ، ارتباط محرمانه داشت و از وی طرفداری می کرد به همین دلیل مورد سوءظن قرار گرفت.(گارثویت ، 1373 : 127)
6- کینه معتمدالدوله حاکم اصفهان به وی بر سر حکومت بختیاری و اصفهان. زیرا برادرش علی نقی خان موفق شده بود فرمان حکومت طوایف بختیاری و عرب را برای محمدتقی خان اخذ نماید.  (میرزایی دره شوری :118)
7- برقراری رابطه با انگلیسی ها: یکی از اهداف مهم استعمار انگلیس تامین امنیت مستعمره ی ثروتمندش هندوستان بود. انگلیسی ها نگران بودند که مبادا  روسها از طریق هرات به سوی هند سرازیر شوند. تنها مسیر همواری که فاقد موانع طبیعی بود و از طریق آن روسها می توانستند به آسانی به هند دسترسی پیدا کنند ، سواحل شرقی دریای خزر و هرات بود. به همین دلیل هرات برای انگلیسی ها از اهمیت راهبردی زیادی برخوردار بود، پس تلاش داشتند تا کنترل آن را در دست بگیرند .به همین دلیل والی هرات را تشویق و تحریک کردند تا اعلام استقلال نماید. به دنبال آن دولت ایران برای تنبیه افاغنه به هرات لشگر کشید و آنجا را محاصره کرد ، محاصره ده ماه طول کشید و افسران انگلیسی افغانها را تشویق به مقاومت می کردند. در مقابل استعمار انگلیس برای تضعیف جبهه ایران دست به اقداماتی زد. یکی از این تحرکات تحریک فرزندان فتحعلی شاه برای تصاحب تاج و تخت و  تلاش برای سرنگون ساختن محمدشاه بود. دیگری  تحریک آقاخان محلاتی پسر ارشد خلیل الله رئیس فرقه اسماعیلیه بود. وی با هدایت انگلیسی ها مناطق شرق ایران ، کرمان و سیستان را به آشوب کشاند. تلاش دیگر انگلیسی ها این بود که چند نفر مامور ورزیده به نامهای « سر هنری راولینسون » ، « میتفورد » ، « سر اوستن لایارد »  ، دکتر« ولف»،  کاپیتان «کوتولی» و  کلنل «استودارت » به مناطق مختلف ایران اعزام کردند تا با روسای قبایل و طوایف ایران و افراد سرشناس و بانفوذ ، ارتباط برقرار ساخته و آنها را دعوت به اغتشاش و آشوب نمایند. در راستای این اقدامات لایارد ماموریت داشت ، خود را به خوزستان رسانده و با محمدتقی خان ارتباط برقرار کرده و وی را از اهداف و برنامه های انگلیس در به آشوب کشاندن مناطق ایران و تجزیه آن مطلع کند. محمدتقی خان مخالفت خود را با این نقشه اعلام کرد و اظهار داشت، حاضر نیست به این پیغام و قرارداد غیررسمی تن دهد. اما وقتی عرصه بر محمدتقی خان تنگ شد و اوضاع را بسیارآشفته و نابسامان دید و در مقابل دسیسه ها و پیمان شکنی های معتمد قرار گرفت. از لایارد خواست تا به نمایندگی از وی به جزیره خارک که به تلافی محاصره هرات  به تصرف انگلیسی ها درآمده بود ، برود و با فرمانده ساخلوی انگلیسی ارتباط برقرار نماید. محمدتقی خان تمایل داشت ،چنانچه جنگی بین انگلیس و ایران واقع شود ، از فرصت استفاده کرده و استقلال سرزمین خود را اعلام نماید... او مایل بود که با فرمانده انگلیسی ساخلو خارک تماس حاصل کند تا بداند آیا در صورت بروز جنگ ، انگلیسی ها به او کمک خواهند کرد؟ و آیا با عقد یک قرارداد در مقابل شاه از وی حمایت می نمایند؟ و آیا پس از پایان جنگ او را به عنوان حکمران مستقل خوزستان می شناسند یا نه؟ برای این مقصود لایارد را که مورد اعتمادش بود ، روانه جزیره خارک کرد. وی پس از طرح پیشنهاد محمدتقی خان با پاسخ کلنل «هل » مواجه شد که گفت جنگ بین ایران و انگلیس پایان یافته است و دولت بریتانیا دیگر از نظر سیاسی نمی تواند از خان بختیاری حمایت نماید ولی او می تواند برنامه های اقتصادی اش را به مرحله اجرا در آورد و با تجار و بازرگانان انگلیسی وارد معامله و دادوستد شود.( لایارد ، 1376 :162) این ارتباطات در نهایت سوء ظن دولت ایران را بیشتر و بیشتر کرد و بهانه دست دربار قاجار که خود در سرسپردگی به بیگانگان زبانزد بود ، داد تا اسباب  گرفتاری این مرد بزرگ فراهم گردد.
8- لایارد معتقد است ، محمدتقی به دلیل اینکه حکومت قاجار ، پدرش را بر اثر بدگویی برادرانش حسن خان و فتحعلی خان مورد سوءظن قرار داده و از حکومت عزل و چشمانش را میل کشیدند و حکومت را به برادرش حسن خان سپردند ، کینه ، دشمنی  و قصد انتقام داشت. (لایارد ، 1376 :97)
9- ضدیت خوانین بختیاری با هم و دسیسه چینی علیه یکدیگر: در این دوره قلمرو بختیاری در اختیار سه خان قرار داشت: بخش عمده ی آن در اختیار محمدتقی خان قرار داشت. کلبعلی خان دورکی بر شاخه دورکی ریاست داشت ، جعفرقلیخان نیز بر شاخه بهداروند حکمرانی می کرد ، علیرضا خان چهارلنگ نیز که پدرش به دست محمدتقی خان کشته شده بود ، کینه وی را به دل داشت و مترصد انتقام بود. این خوانین هیچگاه بکدیگر را تایید یا حمایت نکردند و همواره مشغول دسیسه چینی و توطئه علیه بکدیگر بودند. برای کسب قدرت بیشتر و افزودن بر مقام ، مرتبه و قلمرو خود ، در دربار به تضعیف یکدیگر مبادرت و حکام و عمال دولتی را علیه همدیگر تحریک می کردند و خواهان عزل و مجازات رقیب خود می شدند. این مساله نیز در گرفتاری محمدتقی خان بسیار نقش داشت.

 مشخصات شناسنامه ای

 

   مانند نمونه ی زیرین ، جدول مشخصات مربوط به خود را پر کنید و نظر بدهید.

                       

                                   

 

نام

 

نام خانوادگی

 

 

شماره شناسنامه

 

شماره ملی

 

 

نام پدر

 

نام مادر

 

 

نام تغییر داده شده               

 

نام  خانوادگی تغییر داده شده               

 

 

                                           محل تولد

 

استان

 

شهرستان

 

 

شهر

 

منطقه

 

 

بخش

 

روستا

 

 

آبادی

 

بنه

 

 

شماره تماس

 

آدرس فعلی

 

 

                                 مشخصات قبیله ای و طایفه ای

 

ایالات

 

ایالت

 

 

ایل

 

طایفه

 

 

تیره

 

اولاد

 

 

کُر و بو

 

شهرت ایلی

 

 

محل سکونت سردسیری

 

محل سکونت گرمسیری

 

 

 

 

 

 

 

                       

 ** این مشخصات غیر واقعی است و صرفاً جهت راهنمایی کاربران میباشد.**

 

                                     مشخصات شناسنامه ای

 

نام

هومن

نام خانوادگی

امیری نژاد

 

شماره شناسنامه

135

شماره ملی

2003462769

 

نام پدر

علیرضا

نام مادر

زهرا

 

نام تغییر داده شده               

احمدقلی

نام  خانوادگی تغییر داده شده               

دهلوی راد

 

                                          محل تولد

 

استان

خوزستان

شهرستان

 دزفول

 

شهر

دزآب

منطقه

چغامیش

 

بخش

خیبر

روستا

بنوت

 

آبادی

بنوت

بنه

بنوت

 

شماره تماس

 

آدرس فعلی

 

 

                                 مشخصات قبیله ای و طایفه ای

 

ایالات

بختیاری

ایالت

چهارلنگ

 

ایل

زلکی - زلقی

طایفه

چهارطایفه

 

تیره

احمد چپال

اولاد

آ یوسف

 

تَــش

 آ جهانگیر

کُر و بو

 عباس قلی

 

محل سکونت سردسیری

 

محل سکونت گرمسیری

 

 

 

 

 

چغامیش دزفول، سکونت گاه گرمسیری نوادگان چپال زلکی

 

  چغامیش دزفول - سکونتگاه گرمسیری نوادگان چپال زلکی را بهتر بشناسیم !

بخش چغامیش یکی از بخش های چهارگانه شهرستان دزفول بوده که از سال1382به عنوان یک بخش جدید از بخش مرکزی جدا گردیداز نظر موقعیت جغرافیایی از شمال به جاده شوشتر و دهستان ماهور برنجی بخش سردشت از شرق به شهرستان گتوند و اراضی شرکت کارون از غرب به بخش مرکزی واز جنوب به رود خانه دزو هفت تپه و چغازنبیل متصل می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

چغامیش دزفول را بهتر بشناسیم

گزارشی از صیدرضا تونس بخشدار چغامیش دزفول

بخش چغامیش یکی از بخش های چهارگانه شهرستان دزفول بوده که از سال۱۳۸۲به عنوان یک بخش جدید از بخش مرکزی جدا گردیداز نظر موقعیت جغرافیایی از شمال به جاده شوشتر و دهستان ماهور برنجی بخش سردشت از شرق به شهرستان گتوند و اراضی شرکت کارون از غرب به بخش مرکزی واز جنوب به رود خانه دزو هفت تپه و چغازنبیل متصل می گردد.وسعت بخش حدود۲۹۰کیلومتر مربع بوده شامل دهستان چغامیش ۱۶۴٫۶۷ و دهستان خیبر۱۲۵٫۵۱کیلومتر مربع.

این بخش دارای دو دهستان به نامهای چغامیش و خیبر بوده که مجموعا تعداد ۲۷روستا جمعیت بخش بر اساس امار سر شماری سال ۸۵تعداد،۵۴۹۶خانوار و۲۸۳۶۸نفر و در سال ۱۳۹۰جمعیت بخش ۳۲۰۰۰ نفرمی باشد.

در سال گذشته مرکز بخش یعنی روستای چغامیش به شهر چغامیش  تغییر وضعیت داده که چند ماهی است فعالیت شهرداری در ان شروع گردیده است.از روستاهای پرجمعیت بخش میتوان به اسلام اباد ، شهید بهشتی ، خیبر،حمزه ، سیدنور، حاجات ، کهنک ، بنوت بالا و شهید کریمی اشاره نمود.

روستاهای تابعه ی بخش عبارتند از:اسلام اباد ، شهید کریمی ، فضیلی ،  قلعه سردار، قلعه خلیل،کهنک ، بلادیه ، شهر چغامیش ،بنه عیسی ، مبارز اباد ، سیف اباد ، سید عنایت ، بنوت بالا ، بنوت پایین ، حمزه ، خیبر،شهید بهشتی ، بنه حاجات ، بنه عاطی ، خوزینه باقر، خوزینه بالا ،چغاچشمه ، شنگر علیا،بدیلیان،نهضت اباد ،دهنو ، سید نور.

امکانات اداری و خدماتی:                    

در این بخش دو مرکز بهداشتی درمانی، پاسگاه انتظامی ، امکانات تلفن همراه در کل بخش ، امکانات تلفن ثابت در کل بخش ، ۱۳ خانه بهداشت ۲ مرکزخدمات جهاد کشاورزی در شهید کریمی وعجیرب ، ۲ ناحیه ی بسیج ، تعداد ۳۸ مدرسه ابتدایی ، ۱۹ مدرسه راهنمایی ، ۲ دبیرستان ،شهرداری چغامیش ، ۲۴ دهیاری ، ۲۶ شورای اسلامی ،جمعیت دانش اموزی  ۶۰۰۰ نفری در مقاطع مختلف ، نمایندگی ثبت احوال ،مرکز خرید محصولات کشاورزی بنوت،۱۱ کانون فرهنگی مساجد ، شرکت تعاونی دهیاری های بخش ، ۶ واحد مرغداری و یک کشتارگاه صنعتی وجود دارد.

شغل و اقتصاد منطقه:

شغل و در امد اکثریت اهالی را کشاورزی،دامداری ، شیلات و خدمات تشکیل میدهد.

درامد روستاهای بخش از طریق۲۰۰۰۰هکتار اراضی کشاورزی ابی تامین می گردد.علاوه بر ان بدلیل همجواری بعضی از روستاهای بخش با اراضی شرکت کارون تعدادی نیز به کارهای خدماتی این شرکت اشتغال دارند.

در چندین نقطه بخش از جمله روستاهای بنه عیسی ، بنوت پایین و چغامیش حوضچه های پرورش ماهی وجود دارد.

ترکیب جمعیت وفرهنگ مردم:

بدلیل وجود اقوام مختلف بختیاری و عرب زبان در بخش چغامیش فرهنگ غالب اداب و سنن بختیاری و عرب درروستاهاحاکم می باشد.

اعتقادات و مذهب:

دین ساکنین روستاهای بخش اسلام و مذهب انان شیعه اثنی عشری میباشد بدلیل همین اعتقادات و فرهنگ غنی اکثریت روستاها دارای مسجد وحسینیه بوده و کلیه ی مراسمات مذهبی از جمله عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) در ماههای محرم و صفر، مراسم جشن های مذهبی و اعیاد بزرگ در مساجد برگزار می شودعلاوه براین در چندین نقطه بخش ارامگاه ها و زیارتگاه های بزرگانی وجود داشته که در مناسبتهای مختلف مراسمات اهالی در انها برگزار میگردد.

بدلیل وجود این فرهنگ غنی و اعتقادی وبا بر پایی نظام مقدس جمهوری اسلامی اهالی روستاهای بخش در کلیه ی مراسمات دینی و مذهبی و انتخابات مختلف حضوری پر رنگ و فعال داشته بطوریکه با شروع جنگ تحمیلی همگام با سایر ملت شجاع ایران اسلامی اهالی روستاهای بخش با اعزام فرزندان خود به جبهه جنگ به دفاع از دین ، اعتقادات و کشور اسلامی خود پرداختند و قریب ۶۷ شهیدبزرگوار از جوانان رشید خود را تقدیم اسلام و میهن اسلامی  نمودند که به عنوان سندی ارزنده وتشعشع انوار روحانی بر تارک روستاهای بخش افتخار ومدالی ارزشمند به ارمغان اورده است.

امکانات و استعدادهای اقتصادی منطقه:

وجود قریب ۲۰۰۰۰ هکتار اراضی مرغوب کشاورزی در دهستان چغامیش و خیبر این بخش را به یکی از قطب های کشاورزی تبدیل نموده بطوریکه با ورود به بخش وبازدید از روستاهای ان درتمام فصول سال سرسبزی  اراضی ، تنوع محصولات،حضور کشاورزان همگی نشان دهنده تلاش ، کوشش،حیات وپویایی منطقه می باشد.

منابع آبی بخش:                          

۱٫ سد عجیرب زیر نظر شرکت کشاورزی جنوب(احداث در سال ۱۳۲۸توسط بخش خصوصی) وابیاری قریب ۷۰۰۰ هکتار از اراضی یکی ازاستعدادهای ابی منطقه بوده که از طریق انهار سنتی و بصورت ثقلی اب مورد نیاز اراضی کشاورزی تعدادی از روستاهای جنوبی بخش را تامین می نماید.

۲٫ کانالهای اب شبکه ابیاری دز به عنوان مهمترین و مدرنترین شبکه ابیاری اب مورد نیاز اراضی قسمتهایی از روستاهای شمالی و مرکزی بخش را تامین می نماید.

۳٫اب رودخانه لوره یکی دیگر از منابع ابی بوده که تعدادی از روستاها اب کشاورزی خود را از ان تامین می نماید.

۴٫علاوه بر موارد ذکرشده تعدادی از کشاورزان با حفرچاه اب مورد نیاز کشاورزی خود را تامین می نمایند

۵٫عبور رودخانه دزدر جنوب بخش و همجواری با روستاهای شهید بهشتی ، بنه عاطی و بنه حاجات به عنوان یکی از منابع ابی جهت ابیاری و رشد قریب ۹۰۰ هکتارجنگلهای رودخانه ی دز گردیده که علاوه بر سبزی و طراوت ایجاد شده در منطقه محلی جهت تفریح و استراحت میهمانانی است که از جنوب وارد بخش می شوند ضمن این که وجود رود خانه ی دز به عنوان منبع خدادادی محل و زیستگاه پرورش گاومیش بوده که این دام یکی از منابع درامدی و تولید لبنیات بخش به شمارمی رود.

مرکز جمع آوری شیر:

بدلیل این که یکی از منابع درامدی اهالی بخش را دامداری تشکیل میدهد وجود دام های سبک و سنگین باعث گردیده که یک مرکزجمع اوری شیر در روستای سید نور با ظرفیت حدود ۲۰ تن در روز بعنوان تولید کننده مواد لبنی از جمله شیر ، ماست ، سرشیر که علاوه بر اهمیت وجود دام در منطقه بعنوان یکی از منابع درامدی روستاهای بخش به شمار می که به سایر نقاط کشور صادر می گردد.

پوشش جانوری بخش چغامیش:

بدلیل وجود منابع ابی از جمله عبور رودخانه دز ،جنگل دز در حاشیه جنوبی بخش و سرسبزی وکشاورزی بودن بخش از قدیم الایام این بخش مکان و زیستگاه مناسبی جهت زندگی جانوران و پرندگان بوده که میتوان به وجود گوزن زرد ایرانی در جنگل های دز ، انواع گربه های وحشی شامل روباه و شغال و پرندگانی مانند دراج ، کبوتر جنگلی ، فاخته ، اکراس ، انواع حواصل و همچنین تا ۷۰ سال پیش اخرین نژاد شیر ایرانی که منقرض گردیده اشاره نمود علاوه بر ان رودک عسل خوار ، لاک پشت فراتی،خوک وحشی ، سارگپه ، انواع ماهی ها در حوزه دز شامل شیربت ، برزم ، بنی ، بتک و کپور از جمله حیوانات بخش چغامیش بشمار می ایند.

معادن بخش:

عبور رودخانه فصلی کهنک از قسمتهای شرقی بخش چغامیش و امتداد ان از شمال به جنوب باعث گردیده که انباشت اورده های شن و ماسه و سنگ اهک قریب۲۲ واحد کارگاه ماسه شویی و سنگ شکن در حوزه بخش را شامل گردیده که یکی از غنی ترین منابع و تامین کننده شن و ماسه شهرستان دزفول و صدور ان به سایر شهرستانها و کشورهای عربی منطقه میباشد.

مراکز مذهبی – فرهنگی – باستانی – زیارتی بخش:

بخش چغامیش بدلیل وجود تپه های باستانی و تاریخی از قدیم الایام مورد نظر کارشناسان و باستان شناسان بوده و تحقیقات و کاوشهای انجام شده در  قبل از انقلاب از تپه چغامیش و کشف سفالها و حکاکیها همه تاییدی بر سابقه فرهنگ غنی این منطقه بوده بطوریکه و وجود تپه های فراوان در اکثر نقاط و روستاها از اهمیت و سابقه تاریخی منطقه حکایت دارد و از جمله کاوشهای انجام شده نتایج بدست امده نشان میدهد که خط ، موسیقی ،وجود شهر چغامیش در تاریخ ، وجود محوطه باستانی جندی شاپور در فاصله ای بسیارنزدیک از شهر چغامیش در جنوب اسلام اباد همه و همه دلیلی است بر فرهنگ ، شهریت و تمدن این منطقه کهن که در بعضی نوشته ها قدمت ۶۰۰۰ ساله را ذکر نموده اند ضمنا در بعضی دیگر از روستاها نیز مانند کهنک ، فضیلی، چغاچشمه ، دهنو ، بلادیه و… تپه های باستانی وجود دارد.

علاوه بر ان وجود ارامگاه و مراکز تفریحی و زیارتی در منطقه چغامیش میتوان به بقعه جناب علی (ع) در جنوب روستای شهید کریمی، قدمگاه ابوالفضل(ع) در کهنک ،ادریس نبی در چغامیش ، ابوالبشیر در سید نور، قدمگاه امام رضا (ع) در کهنک ، امیر حاضر در کهنک،بقعه شاه ابوالقاسم در اسلام آباد،آرامگاه سید نور که همه ساله محلی جهت زیارت و بازدید اهالی روستاهای بخش شهرستان و استان می باشد اشاره نمود.

پیشنهادات  زیر با عنایت به استعدادهای منطقه که به عنوان سند توسعه شهرستان دزفول جهت بخش چغامیش ارائه گردیده به شرح زیر می باشد: ۱٫توسعه و بازسازی شبکه های آبیاری خصوصا انهار سد عجیرب

۲٫راه اندازی مجتمع های دامی در بعضی از نقاط بخش

۳٫احداث صنایع تبدیلی بخش کشاورزی با وجود   ۲۰۰۰۰هکتار اراضی آبی بخش چغامیش

۴٫مساعدت و همکاری در راه اندازی و توسعه کارخانه جمع آوری شیر در روستای سید نور

۵٫توسعه واحدهای پرورش ماهی در منطقه

۶٫ راه انداری نواحی صنعتی در روستاهای حاجات و نهضت توسط شرکت شهرک های صنعتی

۷٫راه اندازی و استقرار نمایندگی مرکز آموزش فنی و حرفه ای در بخش

۸٫استفاده از انباشت معادن سنگ منطقه جهت احداث کارخانه آسفالت

۹٫توسعه صنعت گردشگری و توریسم در سطح بخش با وجود منطقه باستانی جندی شاپور،تپه ی باستانی چغامیش،مراکز مذهبی از قبیل علی شلگهی،سید نور،شاه ابوالقاسم،یاد غیب و…در منطقه

۱۰٫توسعه خدمات پستی و ارتباطی در سایر روستاهای بخش

۵ پاسخ به “چغامیش دزفول را بهتر بشناسیم !”

  1. محمود گفت:

    “…انواع گربه های وحشی شامل روباه و شغال…”
    به آقای تونس بفرمائید اینها جزء خانواده گربه ها نیستند!!

    [پاسخ]

  2. محمدرضا زمانی زارچی گفت:

    از بخشدارمحترم تشکرمیکنم وتنهانظری که دارم بابت قالب سایت هست وبابت متن نوشتاری.ازمتن ونوشته های شما خیلی خوشم امد ممنون

    [پاسخ]

  3. hadi abdolahi گفت:

    ba salam va khaste nabashi be shardar mohtarame share cheghamish khaheshan harche zodtar be kheyabanha resudegi konid va chaman kari ro

    [پاسخ]

  4. صادق ومحمد حجازی گفت:

    بشخدار محترم خواهشمند است در خصوص راه اندازی ایستگاه اورژانس ۱۱۵در منطقه بفکر باشید چون واقعا ضروری وبهتر از سایر امورات دیگر از جمله جمع اوری شیرو کارهای دیگر چون نجات یک نفر باعث نجات کل انسانها است.قران کریم می فرمایید.ممنون هستیم

    [پاسخ]

  5. بهروز نعمتی مقدم گفت:

    سلام وعرض ادب دارم خدمت جناب اقای صید رضاتونس بخشدارمحترم بخش چغامیش به نظر این جانب اگه بیوگرافی کاملی را از هر روستابه طورکامل وجداگانه منتشر می کردید هم بخش به طور کامل معرفی می شد هم برای بیندگان جذابیت بیشتری داشت باتشکرنعمتی مقدم

شعر در وصف مردان احمد چپال زلقی2

 

       بسمه تعالی

     نویسم زکردار مردان پارس

     زمجلس نشینانِ بنامِ کُوارس

 

     نوییسم زِ ایل و تباری اِصال

     زِ زُریه یِ و نسلِ خاندانِ چپال

  

   زِ هفت تَن ، غَیور مرد ایلی بِنام

    زِ مردان، بزرگانِ شجاعت بنام

 

   نِگه کن به تاریخِ ایلِ چپال

   به دفتر نویسی زِ ممدآقای چپال

 

    نبودش چو او در مصاف خانزادگان

    ادامه دارد.......

    

 

     کُوارس  یعنی کورُش ))))))) منظور همان کورُش کبیر است. 

       

طبقه بندی سلسله مراتب ایلی -- طایفه ی چپال زلقی

 

 

    بسمه تعالی 

طبقه بندی سلسله مراتب ایلی

 

ردیف

 

طبقه بندی سلسله مراتب ایلی

نام دوم

نام سوم

 

1

اقوام لور بزرگ

نژاد —  لر گپ

کورد ــ اقوام کردنشین

 

2

قوم بختیاری

ایالت بختیاری

 

 

3

جرگه چهارلنگ

چارلنگ

 

 

4

ایل زلکی  --- زلقی

زالکی

 

 

5

طوایف چهارطایفه

معروف به چهارطایفه

 

6

 

تیره چپال

احمد وند ــــ هوتن وند

هوتون وند

 

7

اولاد  یوسف

ایسف

یوسف وند

 

8

تش ابدال

عبدال

ابدال وند

 

9

کوی جهانگیر

جونگیر

جهانگیروند

10

 

کر و بو عباس قلی

عواس قلی

عباس قلی وند

11

 

 

 

 

 

12

 

 

 

13

 

 

 

 

14

 

 

 

 

مرحوم مشهدی براتعلی زلکی

 

     مشهدی براتعلی زلکی