تاریخ احمد چپال زلکی
بسمه تعالی
این روایت درتاریخ ۲۵/۲/۱۳۸۴ به روایت مرحوم مشهدی براتعلی زلکی ازطایفه ی چپال زلقی بوده است و به تاییدعده ای از بزرگان طایفه ی چپال نیز رسیده است من جمله: مرحوم حاج قپونی زلقی مرحوم حاج علیداد زلقی، حاج نظامعلی زلکی ،
طایفه ی احــمــــدوند زلکـــــــی
معـــروف به چـپـــال
روایت زندگانی احمد چپال زلقی
به روایتی که از بزرگان و خاندان احمد چپال نقل شده است قبل از اینکه طایفه ی چپال تاسیس شودحکایت
چنین بوده که در آن روزگاران قدیم در حوالی ی جنت مکان کنونی( روستا ی جله کو ) در استان خوزستان
ایران چند برادر از ایل زلکی بودند که بر اثر درگیری ونزاع با خوانین هفت لنگ وبه قتل رساندن عده ای
از آنها مجبورشدنداز آن منطقه ی گرمسیری کهدرآزمان مکان سکونت گرمسیری آنها بشمار میرفت به
محل سکونت سرد سیری خویش که درکوهستانهای الیگودرز ( زاگرس) بوده و هست و از دیر باز
منطقه ی ییلاقی خود وپدرانشان و اجدادشان بوده است بگریزند. به روایتی که از بزرگان نقل شده
است آنها هفت برادر بودند که در میانه ی راه سه برادر به چهار برادر خود گفتند: ما چون دارای
زن وفرزند هستیم نمیتوانیم آنها را رها کنیم پس برمیگردیم و تا پای جان از مال و ناموس خود
دفاع خواهیم کرد که درآخر برگشتند اما از آن هفت برادر چهار که بی عیال بودند و مال و
ثروت و زندگیشان نیز در مقابل جانشان اهمییتی نداشت براه خود ادامه دادند. این چهار
نفرکه نام هایشان (محمود و رضا و محمد و احمد ) نام داشت. بدلیل اینکه احمد برادر
کوچکشان بود و حدود ۲۵ سال بیشتر نداشت و در راه دچار بیماری نامعلومی شده
بود و بر اثر آن بیماری دچار تب ولرز شدیدی شده بود و هزیان می گفت . این سه
برادر تصمیم گرفتند که او را همانجا خوابانیده و به سرغ طبیب یا شخصی که بتوند
او را درمان کندبروند ولی از آنجایی که احمد شخصی مغرور و لجباز بود و آنها
می دانستند که اگر به او بگویند که باید در این مکان بایستد هرگز نخواهد پذیرفت.
از اینرو تصمیم گرفتند تا سیاستی بکار ببرند تا او را وادار به ماندن کنند و به وی گفتند
که اگر میخواهی با این حال مریضت با ما بیایی باید بدانی که هر کداممان که شانه ی
چوبی در ریشش گیر کند بزرگ است و میتواند به راه خود ادامه داده و برود. آنها فکر
کردندکه با استفاده از این روش به دلیل اینکه احمد ازمحاسن خیلی کمی برخوردار است
میتوانند به هدف خود برسند. اما احمد که به نقل از بزرگان طایفه ی چـــــپـــــال زلـــــــــــقی
فردی مغرور بود و زیر بار هیچگونه زوری نمی رفت. شانه ی چوبی را بر داشت و روی محاسن خود فشار
داد تا جایی که شانه ی چوبی در پوست صورتش فرو رفت و با غرور به برادران خود گفت: دیدید که
شانه ی چوبی در ریشم (محاسن) گیر کرد. پس من نیز با شما خواهم آمد. برادران وی چون با یک دندگی ی
احمد روبرو شدند ناچار به ادامه ی راه گرفتند و احمد را نیز با خود بردند. اما چیزی نگذشت که احمد دچار
تب و لرز شدیدتری از روز قبل شد واحمد خود نیز مجبور شد از ادامه دادن به راه منصرف شود. ودر کنار
درخت و سنگ بزرگی دراز کشیده و خوابید. و در حال خواب وبیداری بود که شخصی ناشناس با ظاهری
مهربان و عبایی سبز رنگ بر وی ظاهر شد و رو به احمد کرد و دست راستش را به طرف وی دراز کرد و
خواست به او کمک کند تا بلند شود. ولی ازآنجایی که احمد دچار تب و لرز شدیدی شده بود و هزیان
میگفت. از ترس آنکه مبادا شخص ناشناس به وی آسیب برساند فکر کرد که اگر دست چپش را به
طرف آن مرد دراز کند بهتر است زیرا اگر آن مرد قصد جان وی را داشته باشد میتواند از دست
راستش برای دفاع از خودش استفاده کند و در آخر برای سلام کردن دست چپش را به طرف آن
مرد روحانی دراز کرد و آن مرد روحانی نیز در مقابل به وی گفت:
(( ای چپ حال کن شفایت دادم ))
و از دیدگان احمد پنهان گشت و احمد نیز لحظاتی نگذشت که ازیک مریضی دردناک بهبودی یافت وبه راه افتادو از
این رو احمد بعد از مدتی به ( چپحال ) چپال معروف شد و نوادگان وی نیز به خاندان چپال شهرت یافتند.
(( طایفه ی احمد چپال فرزند هوتون ، با توجه به تقسیمات ایلی و عشایری ایل زلکی درطوایف معروف به
چهار طایفه از ایل بزرگ زلکی یا همان زلقی قراردارد که در نموداری دقیق در زیر توضیح خواهیم داد.))
گفتیم که احمد چپال پس از لطف خداوند و واسطه گری پیامبر (ص) شفا یافت و پس از طی چند فرسخ راه احساس کرد
که درآن سرزمین بوی نان به مشامش می رسد .ازاینرو به دنبال بوی نان جلو تر رفت و چون از فرط گرسنگی و
تشنگی تاب نداشت ، از هوش رفت و آنها وی را به چادر برده و چند روزی از او پرستاری نمودند و او نیز
در این چند روز حالش بهبود یافت و چند صباحی نگذشت که دختری از همان طایفه ی عشایر به
همسری خود برگزید و همانجا ماندگار شد و از احمد فرزند هوتون یک فرزند بنام عبدعلی ((عبدال))
متولد شد و از عبدعلی نیز یک پسر بنام خیری (( خیراله )) بدنیا آمد و از خیری نیز چهار پسر بنامهای
یوسف و نقی و رستم و نظر بوجود آمدند که به دلائل نا معلومی ، اولاد نظر بنام های دو فرزند ش جابر و
گاورس به دو اولاد تقسیم شده اند و امروزه اولاد نظر را بنام دو اولاد گاورسی و جابری می شناسند که
در اصل باید این دو اولاد را یک اولاد دانسته و آنها را اولاد نـــظــر بنامند. اولاد های دیگر نیز هم اکنون
بنام یوسف وند و نقی وند و رستم وند درمیان طوایف دیگر شناخته شده اند.
لازم بذکر است:
(( نام منطقه ی بونان { بونو } که در مناطق کوهستانی شهرستان الیگودرز قرار دارد ، بر اساس این روایت
نام گرفته است.
گرد آورنده : حسین سعیدی زلقی
از طایفه احمد چپال زلقی
***********************************************************
چهار طایفه متشکل از هشت طایفه بنام های.....
۱. احمدوند چپال
۲ـ میکور
۳ ـ میانجایی
۴ ـ سادات احمد فداله ـ
۵- چهاربری چهار لنگ
۶ ـ کـــلاوند
۷ ـ درکــایدی (درقایدی)
۸ ـ ولاتـــی
توضیحات: طبیعتا" در زمان حکومت شاهی در ایران ، نیاز مبرم و جدی به یک مدیریت خاص برای اداره ی امور کشور بود.لذا از
این رو شاهان دستور میدادند تا از میان درباریان و حتی شاهزادگان ، وزیرانی لایق و زبده درامور سیاسی مملکت ، انتخاب میکردند
و نیز برای اداره امور اجتماعی شهری و روستایی و عشایری ، فرمانداران و بخشداران و ریش سفیدانی با لیاقت و با تدبیر از
میان محلات ، روستا ها و عشایران کوچ نشین انتخاب می کردند که به معنا و مفهوم آن زمان ، این اشخاص با تدبیر و آگاه را
کـــدخـــدا و رئیس کدخدایان خــــــان می نامیدند. لذا ازاین جهت رئیس خوانین را خان الخوانین می گفتند. که در آن زمان زلکی ها
نیز دارای خان بودند . خان طایفه ی زلقی طایفه تاجمیری بودند .
......
ادامه دارد....
(( در اصل طایفه چـپـــال را باید بنام طایفه ی احمد وند بشناسیم .))
لطفا نظرات وپیشنهادات و انتقادات خود را همراه با ذکر نام و نام خانوادگی و طایفه ی خود ارسال کنید.
با تشکر حسین سعیدی زلقی


شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ در ۱۳:۳۴
“…انواع گربه های وحشی شامل روباه و شغال…”
به آقای تونس بفرمائید اینها جزء خانواده گربه ها نیستند!!
[پاسخ]
سه شنبه ۳ آبان ۱۳۹۰ در ۱۳:۰۵
از بخشدارمحترم تشکرمیکنم وتنهانظری که دارم بابت قالب سایت هست وبابت متن نوشتاری.ازمتن ونوشته های شما خیلی خوشم امد ممنون
[پاسخ]
جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰ در ۰۰:۲۷
ba salam va khaste nabashi be shardar mohtarame share cheghamish khaheshan harche zodtar be kheyabanha resudegi konid va chaman kari ro
[پاسخ]
جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ در ۱۷:۰۰
بشخدار محترم خواهشمند است در خصوص راه اندازی ایستگاه اورژانس ۱۱۵در منطقه بفکر باشید چون واقعا ضروری وبهتر از سایر امورات دیگر از جمله جمع اوری شیرو کارهای دیگر چون نجات یک نفر باعث نجات کل انسانها است.قران کریم می فرمایید.ممنون هستیم
[پاسخ]
دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ در ۱۳:۰۱
سلام وعرض ادب دارم خدمت جناب اقای صید رضاتونس بخشدارمحترم بخش چغامیش به نظر این جانب اگه بیوگرافی کاملی را از هر روستابه طورکامل وجداگانه منتشر می کردید هم بخش به طور کامل معرفی می شد هم برای بیندگان جذابیت بیشتری داشت باتشکرنعمتی مقدم